عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

مشخصات بلاگ

گاهی وقت ها،اتفاقی در زندگی پیش می آید که به ظاهر زندگیمون خیلی اثر نداره اما در باطن زندگیمون خیلی موثر است.من چیزی را یافتم که مطمئنم "اصل"هست."اصلی"که هر بار گذشتم از کنارش،اما باز رو به روی من ظاهر شد (این اصل را من کم کم و به ترتیب تعریف می کنم )

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب

غیر متعارف

شنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۳ ق.ظ

یادم می آد وقتی  دبیرستانی بودم می خواستم انتخاب رشته کنم،در نهایت رشته ای رفتم  که  می دونستم کارم رو سخت تر می کنه  چون می خواستم  که در دانشگاه رشته ای رو بخونم که اصلا به رشته دبیرستان مربوط نبود.أما من به این دلیل  می خواستم تو دبیرستان اون رشته رو بخونم چون دوست داشتمش، با اینکه همه می گفتن کارت رو سخت تر می کنی!به خصوص مدرسه ای که من می رفتم بسیار سخت گیر بود گاهی وقت ها تا بعدظهر در مدرسه می موندم و مجبور بودم حسابان رو در حد دانشگاه یاد بگیرم و این کارم رو خیلی سخت کرده بود،طبق معمول مثل خیلی ها منم باید دیگه در پیش دانشگاهی رشته ام رو عوض می کردم،چون زمان مهمی بود،یادمه یکی از دوستانم گفت خوشحال به حالت که دیگه مجبور نیستی  دیفرانسیل و گسسته بخونی،میگن گسسته خیلی سخته!ولی انگار من برداشت دیگه ای از حرفش کردم،انگار بهم گفت بمون.با تمام مخالفت ها من موندم، قطعا روی مسیر زندگیم کمی أثر داشت و فشار روی من را بالا برد،اما جالب بود که گسسته تنها درسی بود که من عاشقش شدم و به نظرم فوق العاده بود طوری که حتی بعد از ٢سال هم هنوز روش های حل مسله هاش رو یادم بود و همین علاقه مندی و لذت باعث شد که هیچ وقت از راهی که غیر متعارف رفتم،پشیمون نشوم چون واقعا به من لذت رو داده بود (و در نهایت همون رشته ای که می خواستم رو تو دانشگاه رفتم.)گاهی وقت ها راهی غیر متعارفه اما می تونه نتیجه خوبی برای یک  آدم داشته باشه و نه همه آدم ها.مسیر زندگی آدم ها فرق داره گاهی مسیر غیر متعارف برای کسی متعارفه و بر عکس....در نهایت هر آدمی باید سعی کنه خودش به خودش کمک کنه  و خودش بتونه خودش رو درک کنه و توقع اینکه بقیه آدم ها درکش کنند را نداشته باشه،همون طوری که خودش نمی تونه بقیه رو درست درک کنه.من قطعا می دونم که کسی مسئول زندگی من نیست جز خودم!!چرا که سرنوشت من فقط مخصوص خودمه مثل اثر انگشتم .چندی پیش یک خوابی دیدم،اسم یه کتاب که فهمیدم تو زندگی یکی از اطرافیانم بهترین سرنوشت رو ایجاد می کنه،خوب بهش نگفتم،اون کتاب رو می شناختم ولی یادم نمی آمد که قبلا خونده بودمش یانه!ولی حالا خوندمش،می خواستم ببینم چیه!!کتاب کیمیاگر پائلوکئلو بود و بعد شروع کردم چند تا از کتاب های دیگرش هم خوندم،اصلا باورم نمی شد بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم کمکم کرد،به خصوص "نشونه ها"باعث شد سخنان و نصیحت های آدم هایی که حتی مثل من هم فکر نمی کردم رو خوب گوش بدهم،و واقعا "حرص "شنیدن رو به من یاد داد،باعث شد من به نظر مخالف  آدم ها و حتی آدم هایی که خیلی طرز تفکرشون با من فرق داره توجه کنم و واقعا هم خیلی وقت ها از آنها چیزی رو می شنوم که روی من موثره.تو کتاب های پائلوکئلو یک جاهایی واقعا هنگ می کردم چون انگار تمام نوشته های بعضی از کتاباش رو از قبل خونده بودم،و این کمکم کرد بتونم درک کنم هیچ وقت من تنها نیستم،خیلی ها در دنیا می تونند شبیه من باشند!این تونست کمکم کنه تا چیزی رو که در درونم سنگی می کرد به تمام هستی بدهم و آروم شوم.الان می دونم حرفهای آدم ها حتی اگر حرف هایی باشند که ناخواسته گفته شده باشه یا حتی نصیحت هاشون می تونه نشونه هایی برای ما داشته باشه....زندگی تمامش انتخاب ماست و تمامش با مسئولیت ماست،این طرز فکر واقعی هست ولی کار آدم رو خیلی سخت می کنه چون حق گلایه و گاهی حتی حس کمک خواستن را از آدم می گیره ولی در عین حال آدم رو قوی تر می کنه.

  • Nirvana Atela

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی