عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

مشخصات بلاگ

گاهی وقت ها،اتفاقی در زندگی پیش می آید که به ظاهر زندگیمون خیلی اثر نداره اما در باطن زندگیمون خیلی موثر است.من چیزی را یافتم که مطمئنم "اصل"هست."اصلی"که هر بار گذشتم از کنارش،اما باز رو به روی من ظاهر شد (این اصل را من کم کم و به ترتیب تعریف می کنم )

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب
نه از شعر بگذر
و نه از عشق
بگذار اگر  هم 
فقط خیال باشد
خیال خوشی باشد!
قلم بردار و بنویس :
ما که در خیال به هم 
گره خورده ایم
در حقیقت پوست انداختیم
تا این شده ایم!

بنویس
تا همه بدانند
که  تنها در این دستخط
جاودانه مانده ایم


  • Nirvana Atela

عشق عمق زیستن و انتهای رهایی ماست/عشق از کمبودها و زیادی خواهی های ما نمی آید/عشق برده غریزه نیست بلکه غریزه برده اوست/عشق والد ما نیست؛در اصل فرزند ماست/ عشق در ما شکل مَی گیرند و به ما هویت جدیدی مَی  دهد/ عشق حاصل زندگی هزار ساله ماست؛آری درست گفتم:هزار سال/عشق تمنای آغوشی هست که تو "کمال بودنت"را در آن تجربه مَی کنی/عشق معجزه طبیعت برای زن و مرد هست؛ چیزی فراتر از جفت گیری!/عشق حسرتی هست که در تمام لحظه های قشنگت باقی مَی ماند/عشق نهایت زیباییست اما گاهی آنقدر درد دارد که آرزو مَی کنی :ای کاش هرگز  درکش نمی کردی.....!

  • Nirvana Atela
گذر زمان تن را بخشکاند
و گاهی ذهن را

هر چه را زندگی نشانمان داد
"فراموشی"با خود ببرد


به جز
 آنچه را  که با عمق احساس ساخته ام!
چون
تافته جدا بافته،مَی داند
به آسانی نبرد!!

"ای تافته جدا بافته من"
هر شب، تو را تکرار مَی کنم 
که تا همیشه  در عمق من بمانی
گر تنم  هم خاک شد
تو تنها نشان من باشی!


"ای تافته جدا بافته من"
هر روز،گذری نو از تو
به سوی خودم ،دارم
گذری که نهایت نفس های 
مرا مَی نوازد!

"ای تافته جدا بافته من"
تو هم:
مرا!
آرزوهایم را!
و زندگیم  را!
در عمق وجودت نگه دار
مثل گلی...
و گاهی با یادی و دعایی
آبش بده!
مَی دانم که از درک خارج هست
ولی سرشت سرنوشت من،اینگونه هست.....
 


 

  • Nirvana Atela
زره ترس هایم را از تن خارج می کنم
و عریان مَی شوم
در جایی میان خیال و واقعیت
دستانت را مَی فشارم
و با تو،دوباره تجربه مَی کنم
رؤیای بیداریم را!


راستی ای عمیق ترین احساس من
مَی دانی!
تن و روان  
و تمام بودن من
حتی لحظه نیست شدنم
به بودنت،آمیخته شده!

و من این آمیختگی را 
با تمام حسرتش!
با تمام أشک های ریخته ام!
تا همیشه دوست دارم....

چرا که
تو جای جای
جهان مرا گرفته ای 
[جهانی که مرا از تو جدا کرده است!]


راستی ای عمیق ترین احساس من
مَی دانی!
من تو را نفس خودم،مَی نامم
هر چند که نفس تو،نباشم!
من تو را بهترین دوستم،مَی دانم
هر چند برای تو غریبه ای بیش نباشم!
و تمام اینها به خاطر چیزهاییست
که از تو دارم
وشاید تو از من نداری!

















 

  • Nirvana Atela
ای روان ترین حیات
ای هستی ای،که با نیستی ناآشنایی
مَی شنوی صدای بی صدای مرا،
از اعماق زیستنم؟!

آری تنها از عمق زیستن
مرا بشنو!
چرا که برای من میرایی نیست
هر چند که ابدیتم  اینگونه،نیست!

ای روان ترین حیات
مَی دانی!
دردها را شسته ام از  روی نشانه هات 
نشانه هایی که در سینه ام از جنس "عشق " بود
عشقی که در این سه بعد جهان نگنجید
ولی در دیگر ابعادش چرا!!

ای روان ترین حیات
تو در جانم،رخنه کردی
هر چند که حواس پنج گانه من از درکت عاجز بود!

ای روان ترین حیات
من تو را نه در ماوراء طبیعه
بلکه در ابعاد دیگر طبیعت،یافته ام
و تو مرا در لحظه ناب عاشقی
با أوج زندگی،پیوند دادی!

ای روان ترین حیات
من تو را مثل عبادتی در سینه ام
 و شوق عظیمی برای زیستنم
تا ابد دوست دارم

  • Nirvana Atela
نوشتن خیلی خوبه
به خصوص اگر باعث بشه  متوجه تغییراتمون بشویم!

احساس  مَی کنم در گذشته برای اینکه به زندگی ام معنا بدهم خیلی گنگ شده بودم و برای من  نوع اعتقاداتم مهم بود اما الان برام بیشتر نوع زندگیم مهمه!

جدیدا فکر مَی کنم مَی تونیم  از این مثله  که   

موجوداتی  قادر به تعریف از خود هستیم،لذت ببریم!

مثلا:

یک موجود پیشرفته طبیعت یا اشرف مخلوقات!

یه دستگاه مدرن تر که بعد انقضاء از بین مَی ره و یا روح أبدی داره و .... 

نوع تعریفات مهم نیست،مهم این هست که انقدر  توانمندتر از موجودات دیگر هستیم که مَی تونیم "وجود داشتن"خودمون رو تعریف کنیم حتی اگر قراره همیشگی نباشیم(به نوعی فقط مادی باشیم..)


در واقع،من تصمیم دارم فارغ از نوع اعتقاداتم "زندگی کردن" رو لمس کنم!

چون شاید من به شکلی که هستم،فقط یک بار باشم و دیگه تکرار نشوم!

پس حیفه که زیستن زیبا رو تجربه نکنم😊

  • Nirvana Atela

نه راست و دروغ

نه درست یا غلط

هیچ کدام اهمیتی نداشت

آنچه در من شکل گرفت از تو

با تمام بی معناییش،معنا یافت!


معنایی به نام "من"


"منی" که مرا گاه بی دلیل ویران مَی کند


تو ای از جنس طبیعت

و نه خارج  از این طبیعت!

اگر یادآوری ات،مایع عذابم نبود

بامگاه و شامگاه و میانشان

ستایشت مَی کردم!


ای زمینی ترین عشق

 که بینش دیگری از زندگی به من دادی

هر زمان که نگاهم پی"آهت"تر مَی شود

به طبیعت مَی سپارمت.....


  • Nirvana Atela
من شهد آفتاب را چشیده ام!
سالیان دور 
روزهای آخر پاییز
درست زمانی که زمستان
بر تن عریان درختان،مَی پیچید
 و طولانی ترین یلدای  زندگیم را رقم می زد!!

من هنوز هم نمی دانم
که چگونه خورشید با آن درخشش کم
و در آن حال و هوای سرد
  با این وسعت ،بر  جان من نقش بست؟!!!
  • Nirvana Atela
تا باورم آسمان شد
شدی همه درخشش!
تا باورم دریا شد
شدی همه زلالیش!


تا باورم از میان تمام باورها گذشت
شدی همه تردیدش!
تا قلم به دست شدم
توی ای 
ع      ش       ق
شدی تمام آموخته ام!!!


راستی
ای فراتر 
از هر آنچه که شنیده ام و دیده ام
  تو ،وارث من مَی شوی؟؟
یا من وارث توام؟!!
  • Nirvana Atela
تولد همیشه و همیشه، یک تصادف است
لحظه دیگری
پدر دیگری
مادر دیگری
و......
می شد بسازد
کس دیگری و اتفاق دیگری را

تولد!
گاهی حاصل یک خطاست
خطای نگاه
خطای حس ها
و......

تولد!
گاهی نمی دانی و نمی خواهی
اما متولد مَی کند 
شاهکاری را از بطنش....

تولد!
آری،شاهکاری هست که می شد 
نباشد یا شاهکار دیگری باشد!

تولد!
تو می دانی که هست
ولی وقتی خطاست 
دلت می خواهد انکارش کنی
دلت مَی خواهد پشت ترسهایت و غرورت
و بیش از همه منطقت پنهانش کنی

اما اشکای گاه گاه چشمانت
و فریاد های بی رنگ ذهنت
و انگار کل وجودت
نمی گذارد این شاهکار زیبا را
حداقل از خودت، پنهان کنی!!!


  • Nirvana Atela