عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

مشخصات بلاگ

گاهی وقت ها،اتفاقی در زندگی پیش می آید که به ظاهر زندگیمون خیلی اثر نداره اما در باطن زندگیمون خیلی موثر است.من چیزی را یافتم که مطمئنم "اصل"هست."اصلی"که هر بار گذشتم از کنارش،اما باز رو به روی من ظاهر شد (این اصل را من کم کم و به ترتیب تعریف می کنم )

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب

نامه من

سه شنبه, ۸ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۲۴ ق.ظ

نمی دونم تا کی اینجا می خوام بنویسم؟!!شاید تا لحظه آخر زندگیم!!!نوشته ها،حیات دارند مثل یک تولد هستند،چرا که وقتی به خیلی از نوشته های تو این وبلاگم فکر می کنم می بینم اصلا اعتقاداتی بودن که همون لحظه نوشتن شکل گرفتن( البته به جز اداستان اصلی یعنی اتفاقی که در زندگیم رخ داده بود.هر چند من همون را هم بارها تفسیر کردمش بدون هیچ زمینه فکری قبلی)و اگر شروع کنم نوشته ها این وبلاگ رو بخونم خودم هم برای اولین بار هست که دارم یاد می گیرمشون!!!آدم ها برای زندگی می جنگند،جنگ های مختلف برای بدست آوردن یا نگه داشتن چیزهای مختلف،منم درست همین هستم جنگ های مختلف دارم اما مَی دونم یک دونش تو زندگیم مهم تره و همیشگی هست؛ اونم"عشق"هست.عشق فاصله کوتاه بین عقل و جنونه(البته نه بیماری جنون،چون از دایره عقل خارج نیست)ومی تونه یک رنج همیشگی باشه که توجیعی به ظاهر نداره،عشق می تونه پدیده روانی و روحی باشه،پدیده روانی یا از بین می رود یا بعد از مدتی عوض می شه و به دست فراموشی سپرده می شه اما وقتی که یک پدیده روحی باشه،فراموش نمی شه چرا که به روح ساکن،چرخش می ده و یک حرکت درونی و در نهایت بیرونی برای انسان و جهان به وجود می آره.عشق روحی،یک نبرد سخت هست که هر چقدر هم فراموشش کنی باز یک جای زندگیت به سراغت میاد تا روح ساکنت رو به حرکت در بیاره،البته این حق انتخاب رو بهت میده که بپذیری این نبرد یا نه؟!!خیلی خیلی آسون می شه از این نبرد پا پس کشید و خیلی خیلی سخت می شه ادامه داد.به ١٠-١١ سال از زندگیم فکر می کنم به نبردی که در روحم آغاز شد و بارها خاموشش کردم،من هدف این نبرد رو نمی دیدم و فقط چیزی که مرا در این نبرد نگه داشته بود می دیدم.عشق دنبال بهانه می گیره،بهانه ای که عاشق بپذیره که عاشق بشه و عاشق بمونه!!!حالا که دارم به اتفاقی که تو زندگیم افتاد فکر می کنم می بینم زمانی من نمی خواستیم عشق رو بپذیرم با بهانه ای اومد که من می پذیرفتمش.حالا اگه از من بپرسی نمی گم عشق من را به دیدار خدا برد بلکه می گم،عشق بهترین بهانه رو پیدا کرد که پایبندش بشم و حتی اگر دور شدم ازش باز دلیلی محکمی داشته باشم که بیام به دایره اش،من قطعا هیچ جور دیگه ای پایبند عشق نمی شدم مگر همین اتفاقی که برام افتاد،عشق مرا هستی کرد و از معشوق به دیدار خدا برد و خدا وأسطه شد تا در عشق بمانم.عشق من رو به خدا نرسوند بلکه خدا من رو به عشق رسوند.ذات اصیل یا همان خدا گفت اگر بخوای از این دایره خارج شی،من وأسطه می شم و نمی زارم تا به خواب بی عشقی فرو بری!!!گذشته برای من حل شد،گذشته ای که خیلی رنجم داد و برای حلش از معشوقم کمک خواستم و می دونم قطعا با روحش کمکم کرد تا به اینجا رسیدم.کمک خواستن از یک انسان ندید گرفتن خدا در من نبود!!تنها یک نبرد برای من بود که خدا درش بود.وقتی به عشق فکر می کنم به بعضی از آدم ها قبطه می خورم،همونهایی که با یک نگاه یا حس درونی عشق رو پیدا می کردند و از عشق چیزهایی خلق کردن که قرن ها بعد از مرگشون هم در هستی باقیه،قبطه می خورم به آدم هایی که انقدر زیاد اطمینان داشتن به عشق که نیازی نبود خدا رو ببینند تا پایبند عشق بشوند!!!چقدر روح لطیفی داشتند که تونستند خیلی ساده لطافت عشق رو باور کنند!!من در عشق، خدا رو دیدم ولی باز عشق رو تکذیب کردمش ،همش بالا و پایینش کردم و ازش ترسیدم!!من در عشق به دنبال چیزی بودم،که وقتی گرفتمش عشق هم در من به خواب رفت اما از عشق ممنونم که دوباره به سراغم اومد و بیدار کردم و با رنج دادنم،مرا در دایره معشوق قرار داد،من از معشوقم مچکرم که دوباره عاشقم کرد.عشق سکوت من هست،عشق رنج من هست،معشوق هدف من و آرزوی من هست.معشوق کسی هست که می دونم اگر یک روزی در بستر مرگ هم باشم تنها به او خواهم اندیشید.من عشقم  رو به معشوقم پرورش می دهم در تمام مراحل زندگیم و پایداری این شعله رو بزرگترین نبرد زندگیم می کنمش.اگه  یک روز بخوام به بچه ای زندگی رو یاد بدم از هیچ چیز باهاش حرف نمی زنم جز عشق بین "زن و مرد"،و می گم کسی که این عشق از نوع اصیلش نداشته باشه تمام عشقها حتی عشق به خدا هم درش ضعیفه،آره حتی عشق به خدا!!!بهش یاد میدم  که عشق بزرگ ترین  هدف زندگیش باشه.

  • Nirvana Atela

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی