عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

عشق اصیل

زندگی تنها زمینی است که در آن بذر عشق ما شکوفه می دهد

مشخصات بلاگ

گاهی وقت ها،اتفاقی در زندگی پیش می آید که به ظاهر زندگیمون خیلی اثر نداره اما در باطن زندگیمون خیلی موثر است.من چیزی را یافتم که مطمئنم "اصل"هست."اصلی"که هر بار گذشتم از کنارش،اما باز رو به روی من ظاهر شد (این اصل را من کم کم و به ترتیب تعریف می کنم )

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب

عشق من

پنجشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ب.ظ
رفتم سراغ کتاب خونم،دلم خواست دفتری رو که وقتی ١٤ساله بودم مامانم برام خریده بود تا شعرام روکه از١١تا١٣سالگی نوشته بودم  درش ثبت کنم،ببینم.وقتی شروع کردم به خوندنشون گفتم:ای وای
دلم شروع کرد به گریه اما نذاشتم چشمام گریه کنه.
(چند روزی هست که به خودم یاد دادم کم تر گریه کنم،آخه هر دونه اشکم من رو دیوونه می کنه.)
 نمی دونم این سرنوشت هست که ناخوادگاه می دونیمش یا اینکه ناخودآگاه چیزی رو می خواهیم و اون چیز شکل می گیره.
تو شعرهام:تنهایی،غریبی تو دنیا،در خواست از خدا برای پیدا کردن عشق و یاری که از جنس خودش باشه(البته  منظورم به قطع جنس مخالف نبوده)چیزی یا کسی که کاملا رنگ خودش رو داشته باشه.حتی از جدایی از این  یار برای سال ها و گریه هایم و غم دوریش نوشته بودم
بعضی از این شعر ها رو می نویسم:
آشنای غریب
غریبان راه غربت نرفتند/من آشنا راه غربت رفتم/تو گفتی دوستی و آشنایی/پس چرا مرا به غربت دل بردی؟!/در این غربت ماندم تنها/بی دوست و بی یار بی همتا/غریبان با من غریبی نکردند/اما تو ای آشنا با من غریبی کردی!!/سکوت را مرهم دل شکسته ام کردم/که شاید بیایی و سکوت دل را بشکنی

عشق من
ندانم که با دل بزرگ خود از کدام تنگی گذرم/ندانم دل شکسته خویش را به کی سپارم/ندانم که دل من مال کی و چی باشد/أسیر و دیوانه و خرابانه چه چیزی باشد/ندانم که کدام پرنده مال دل من باشد/همه آزادیش در قلب من باشد/ندانم کدام خانه را خانه خود دانم/ندانم که کدام کس را مرهم دل خود دانم/ندانم که در کدام می خانه مست شوم/أسیر و معشوق کدامین عشق پاک شوم/فقط دانم که عشق من یکی باشد/در این دنیای زودگذر ماندنی باشد

خسته ام
مثل یک شمع روشن تک و تنها ماندم در میان نسترن ها/مثل یک دریای بی موج ماندم بی صدا/مثل یک کبوتر با بال شکسته ماندم در کنج قفس ها/مثل یک ماهی خسته روی ساحل نشسته ماندم دور از دریا/مثل یک انتظار بی پایان ماندم تا به سال ها/مثل یک بغض شکسته توی گلو نشسته ماندم بی اشک ها/مثل یک خورشید خاموش ماندم بی نور و فانوس/مثل یک دریاچه زیبا ماندم دور از اقیانوس /مثل یک حرف راست و بی صدا ماندم در بین دروغ ها/مثل یک گل سرخ تک و تنها ماندم در بین خارها/مثل یک مریم پژمرده و زیر پا شکسته خسته ام ز بودن/مثل یک بلبل صدا گرفته خسته ام ز سرودن

عشق به نظرم شاهکار خلقته،عشق بزرگ ترین راز دله....

عشق یه لحظه هست که تا ابد باقیه،عشق.....
أما ذات عشق مثل أثر انگشت آدم ها منحصر به فرده.
هر کی یه جور براش طالع داره...
همش فکر می کنم شاید یه روزی یکی این جاذبه رو در یک سنگ دیده بعد سجده کرده و بر اون سنگ بؤسه زده و بقیه که أون کس رو دیدن ازش تاثیری گرفتن ولی چون مال اونا نبوده بت پرست شدند

عشق مستقیم ترین راه به سمت خدا و بزرگ ترین عبادته!

راه عشق برای آدم ها فرق داره
بعضی از آدم ها انقدر خوب هستند،انقدر از اعمالشون مراقبت می کنند تا به عشق می رسند
بعضی ها هم اول به عشق می رسند وبعد کم کم راهشون رو درست می کنند تا عشق در وجودشون  جاودانه بمونه.
خدا اولش یه وأسطه می زاره تا پیداش کنیم و بعد خود به خود همیشه بی وأسطه سراغمون می آد،اما با این حال همیشه اون واسطه قشنگ ترین و لطیف ترین جنبه وجود خدا هست برای ما...!

یه چیزی هست با اینکه از یه جایی نیاز چندانی به اون واسطه دیگه نداری،اما در قلبت محبت شدیدی نسبت بهش پیدا می کنی که باعث میشه،به خدا همش دعا کنی:خدایا همیشه خوشبخت نگهش دار چون این مهم ترین دلیل آرامشم هست،خدایا آزمایشهای زندگیش رو ساده کن و از همین آزمایش های ساده خیلی خیلی بزرگش کن،خدایا لباش رو همیشه پر خنده کن و قشنگیای زندگیش رو یک عالمه قرار بده.... 
خدایا می گی هر کسی راهی داره تا جلو بره ولی من ازت می خوام این قانون رو براش سبک کنی،بهش کلی راه میان بر در زندگی نشون بدی به خاطر من!چون تو این محبت رو به دل من انداختی ..،
خدایا تو پاهاش خاری نره آخه تو دو تا چشم من می ره....
خدایا خوشی هاش واسه خودش ولی غم هاش رو همیشه یا به قلبم بنداز یا تو رویا بهم نشون بده تا کلی براش دعا کنم،من می دونم دعا من برای اون،خیلی زود براورده می شه
خدایا همیشه سلامت نگهش دار و عمرش رو طولانی کن

مهتاب
با خورشید سوگند خوردم که دگر دل به مهتاب نبندم/اما من عاشق مهتاب هستم/همیشه من سخن از عشق خورشید گفته ام/اما من عاشق مهتاب هستم/روزها را سر کنم تا شب آید همراه مهتابم/بی مهتاب من چه هستم؟!یک دیوانه ام!/همه در روز روشن گشتند به دنبال یار/اما من در سیاهی شب می گردم به دنبال یار/همه زنده اند با خورشید و عاشق آن/من زنده ام با مهتاب و عاشق آن/عشق من به مهتاب پر از پاکی هست/عشق من به مهتاب خداییست

شب رستگاری
شب رستگاری آید و نگاه من گرد ماه باشد/که چون روز خوشی آید نبینم آن را من/در شب ظلمت نور بینم و راه یابم/که چون نور را از فانوس شب تابم یابم/در خانه رستگاری زنم من/که چون زنم با شادی زنم من/در خانه خدا زنم من/که چون زنم با وفا زنم من/نگاه پر نور خورشید را نبینم من/که چون از نور او خوابم وغافلم من/درون دل هواییست ندانم که چیست/فقط دانم که از آن کیست/از آن اوست دلنواز من/از آن اوست غمخوار من 

دفترم رو بستم و گذاشتم سر جاش.......
  • Nirvana Atela

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی